پارت_1

ویو سنا
امروز از خواب بیدار شدم روز اول مدرسه بود
لباسام رو پوشیدم و چون دختر خوشگلی بودم لازم نبود زیاد آرایش کنم فقط یکم تینت زدم و موهای خرماییم رو که خیلی دوسشون داشتم رو شونه کردم مامانم صدام کرد که برم صبحونه بخورم رفتم و شروع به خوردن کردم که یهو گوشیم زنگ خورد یوری بود جواب دادم
سنا:سلام یوری
یوری:سلام سنا آماده شدی؟
سنا:آره دارم صبحونه میخورم
یوری:باشه پس زود بخور من دارم میام سمت خونه شما که باهم بریم
سنا:باشه
]پایان مکالمه تلفنی]
بعد از خوردن صبحونه رفتم پایین که با یوری بریم مدرسه پیاده میریم چون از خونه ما تا مدرسه ۵ دقیقه راهه
رسیدیم جلوی مدرسه مدرسه بزرگی بود وارد که شدیم کلی دانش آموز اونجا بودن که وقتی منو یوری رسیدیم همه بهمون نگاه میکردن و پچ پچ میکردن یوری از این حرکت بچه ها یکم استرس گرفته بود ولی برای من مهم نبود وارد کلاسمون که شدیم یک جا پیدا کردیم و کنار هم نشستیم بچه ها هنوز داشتن به ما نگاه میکردن و پچ پچ میکردن


ویو جونگ کوک

راننده منو رسوند جلوی مدرسه از ماشین پیاده شدم داشتم وارد میشدم که یهو یکی دستشو انداخت دور به پشت سرم که نگاه کردم تهیونگ بود و گفت
تهیونگ:سلام جونگ کوک چطوری؟
جونگ کوک:بد نیستم خوبم
کلاسمون رو پیدا کردیم و واردش شدیم که دیدیم همه بچه ها سا کت شدن به جز دو نفر که دوتا دختر خیلی خوشگل بودن(یوری و سنا) که داشتن باهم میخندیدن توجه نکردم و رفتم سر جام نشستم که تهیونگ هم اومد کنارم
دیدگاه ها (۰)

پارت_۲

خیلی دوست دارم ایم سول باشم ولی به شدت دان اوه هستم

فیک جونگ کوک(معرفی)

معرفی سریال

P. 13

P. 16

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ¹² ( فردا ) « ویو سوجین » با صدای ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط